پنجشنبه 08 تير 1396  | ثبت نام  | ورود به سايت
 English (United States) fa-IR
 
 
ادامه مطلب کمينه
وقتی ترها می سوزند و خشکها می سوزانند
نوشته شده توسط siteadmin در5/11/2013 09:48:48 ق.ظ

 


 

در بیست و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب
وقتی ترها می سوزند و خشکها می سوزانند
                                                                                              ویدا ساعی
 
     " اگر مسئولان فرهنگی وزارت ارشاد مخالف حضور مراکز خیریه در نمایشگاه کتاب هستند، پس این خیریه ها در نمایشگاه چه کار می کنند؟ " این سؤالی است که " فاطمۀ عباسی" کارشناس مسئول روابط عمومی انجمن صرع می پرسد.
    فروردین 91 بود که انجمن صرع درخواستی برای شرکت در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب ارسال کرد و رفت و آمدها و پیگیریها شروع شد.
   امروز پاسخی ندادند ، فردا. فردا نه ، پس فردا و همینطور تا افتتاح نمایشگاه.
   به یاد یکی از ناشران نیکوکار انجمن افتادم . گوشی را برداشتم و پس از کلی سلام و احوالپرسی و تبریک سال نو با هزار خجالت ، درخواست کردم تعداد محدودی از چند جلد کتابی را که با هزار مشکل و مصیبت دربارۀ صرع چاپ کردیم در غرفۀ خودش به نمایش بگذارد. خوشبختانه پذیرفت و ما هم کتابها را در چمدان قرمز انجمن گذاشتیم و راهی نمایشگاه کتاب کردیم.
     به این خیال که مردم چشمشان به صرع و انجمن صرع بخورد و شاید در این میان کسی علاقه مند افزایش آگاهی خود دربارۀ صرع باشد.اما زهی خیال باطل !
    ناشر پس از چند روز تماس گرفت و گفت :  به ما اجازه ندادند کتابهایی را که مربوط به نشر خودمان نیست، در غرفه ارائه دهیم. 
  باز هم راه افتادیم و چمدان قرمز را همانطور پر برگرداندیم.
  دست بردار نشدیم ، کلی جلسه گذاشتیم و همفکری کردیم که سال آینده چه کار کنیم و کی اقدام کنیم؟ از معاونت فرهنگی وزارت ارشاد تحقیق کردیم و به ما گفتند: " برای دریافت غرفه در نمایشگاه کتاب سال آینده ، باید از بهمن ماه اقدام کنید. " فکر کردیم خوب حتما کوتاهی از ما بوده که دیر اقدام کردیم و برای فرهنگ سازی در مورد صرع ، نصیبی از بزرگترین رویداد فرهنگی کشور نداشتیم.
    بهمن 91 فرا رسید ، دست به کار شدیم. نامه ای بلند بالا ارسال کردیم به معاونت فرهنگی وزارت ارشاد و باز قصۀ پیگیریهای تلفنی و حضوری شروع شد. با متروی بهارستان پیمان اخوت بستیم که هر از گاهی سری بزنیم و احوالی بپرسیم.آنقدر رفتیم و آمدیم تا اردیبهشت فرا رسید و ما دست خالی ماندیم !
    پرسیدیم :  چرا قربان ؟ ما که امسال از بهمن ماه اقدام کردیم !
     استناد شد به سوابق درخشان خیریه هایی که در سالهای گذشته از جمله سال 90 در سالن شبستان غرفه داشتند و به جای کتاب ، کارهای دستی و زیورآلات فروختند. هر چه بالا و پایین رفتیم که ما در سال 90 و قبل از آن فقط کتاب فروختیم و مجله و بروشور رایگان به مردم دادیم ، کسی زیربار نرفت که نرفت.
   بیست و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب با کلی سرو صدا افتتاح شد ، مثل هر سال بودجۀ ناچیزی برای خرید کتاب برای کتابخانۀ کوچک انجمن در دست گرفتیم و راه افتادیم.
   هنوز در محوطۀ نمایشگاه بودیم که آویزهای سنتی رنگارنگ یک غرفه از فاصلۀ چندین متری خودنمایی کرد . از روی کنجکاوی جلو رفتیم و دیدیم بله ، یک مرکز خیریۀ هنرهای دستی کودکان و مادران تحت پوشش خود را برای فروش عرضه کرده است. حدس زدیم شاید خیریه های دیگری هم حضور داشته باشند و ما بی نصیب مانده ایم.
     که دیدیم ای دل غافل ! در سالن شبستان هم یک خیریه با در اختیار گرفتن میز به اطلاع رسانی و جذب کمک می پردازد .
     با آهی که از نهادمان برخاست ، چند کتابی خریدیم و کوچ بازگشت برگزیدیم ، اما در راه بازگشت برای سومین بار در حیاط نمایشگاه با غرفۀ صنایع دستی فرزندان معلول کارگر مواجه شدیم.   
   وقتی عزمت را برای افزایش آگاهی مردم میهنت جزم می کنی ، وقتی انتظارت فقط حمایت از تلاشهای بی ادعایت هست ، وقتی با این همه تلاش و پیگیری دستهایت خالی می ماند و وقتی سماجت کردن را در شان علمی انجمن صرع نمی دانی ، اندیشیدن به فاصلۀ فروردین 91 تا 92 کاری بس بیهوده به نظر می رسد.
   فاطمۀ عباسی می گوید : 
-  حالا که جای انجمن صرع در میان خیریه های دیگر در نمایشگاه کتاب خالیست ، فرصت حضور با ارزش آنهایی را که هستند ارج می نهیم و چرایی دلیل عدم موافقت با حضور خود را به چراهای دیگری که هرگز پاسخی برایشان یافت نکردیم ، می افزاییم.
  
print



rating
 نظرات